تبليغاتX
اتاق پشتی

اتاق پشتی

مرگ آن نيست كه در قبر سياه دفن شوم مرگ ان است كه از خاطر تو پاك شوم

سايه شدم ، و صدا كردم

كو مرز پريدن ها ، ديدن ها ؟

 كو اوج "نه من " ، دره ي " او " ؟

و ندا آمد : لب بسته بپو .

مرغي رفت ، تنها بود ، پر شد جام شگفت .

و ندا آمد : بر تو گوارا باد ، تنهايي تنها باد !

دستم در كوه سحر "او " مي چيدَ " او " مي چيد .

و ندا آمد : و هجومي از خورشيد .

از صخره شدم بالا . در هر گام ، دنيايي تنهاتر ، زيباتر .

و ندا آمد : بالاتر ،بالاتر !

آوازي از ره دور : جنگل ها مي خوانند ؟

و ندا آمد : خلوت ها مي آيند .....

و شياري ز هراس .

و ندا آمد : يادي بود ، پيدا شد ، پهنه چه زيبا شد !

« او » آمد ، پرده ز هم وا بايد ، درها هم .

و ندا آمد : پرها هم .

                                                                               سهراب سپهری

پ.ن۱:میلاد امام رئوف، ضامن آهو، امام رضا(ع) رو به همه دوستای گلم تبریک میگم....

پ.ن۲:مهسا خانوم(نیمچه وکیل عزیز) اینم شعر از سهراب امیدوارم خوشت بیاد ببخشید یه کم دیر شد یه اتفاقاتی افتاد همه برنامه های من به هم ریخت....

پ.ن۳:ای کاش قلبامون انقدر بزرگ بشه که بتونیم گناهای همدیگه حتی اگه خیلی بزرگ باشه ببخشیم و فراموش کنیم و به روی هم دیگه نیاریم.....

پ.ن۴:ای کاش به دورانی برگردم که بزرگترین غمم شکستن نوک مدادم بود....

پ.ن۵:امیدوارم اوضاع کشورمون درست بشه....

پ.ن۶: وای چقدر آرزو دارم من ....

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 22:54 توسط رامین جووون| |

سلاااااام به دوستای گل وبلاگیه خودم

خوبین؟امیدوارم لحظه به لحظتون قشنک باشه

بچه ها راسیتش من چند وقتی مشکل شخصی برام پیش اومده بود

به همین دلیل اون طراوت اولیه رو نداشتم اما الان...

نشسته بودم داشتم با خودم فکر می کردم گفتم چرا تا وقتی

چیزی به اسم شادی وجود داره من ازش استفاده نکنم؟

چرا به خاطر مسائل فانیه دنیوی خودم رو ناراحت کنم؟

چرا؟؟؟؟؟ واقعا چرا؟؟؟؟

مگه من تا چند وقت دیگه می خوام زندگی کنم ؟؟؟

چرا از لحظه به لحظه هام استفاده نکنم؟؟؟؟؟

مشکلات از هر نوعش واسه همیشه توووو زندگیه ما ادما وجود داره

اما برنده اونیه که به رووی تمام این سختیا بخنده هر چقدر مشکل

سخت تر باشه خنده هام رو پر رنگتر می کنم

شاید به نظر خیلی از دوستان حرفام شکل شعار داشته باشه

اما مهم اینه که من این چیزا رو با تمام وجود باور دارم

و امیدوارم شما هم باور داشته باشین و در شما دروونی بشه

خلاصه خدا رو شکر می کنم بابت این که تونستم با مشکلم

راحت کنار بیام و محکم باز به زندگیه عادیم ادامه بدم

و تمام اینا رو مدیون الطاف خدا هستم

احساس خیلی قشنگی دارم

احساس می کنم یه کوله ی پر از بار از رووو دوشم برداشته شده

و بهتر می تونم فکر کنم بخندم لذت ببرم و در آخر به معنای واقعی زندگی کنم

زندگی قشنگ تر از اونیه که من و تو (توی نوعی منظورمه ها)فکرشو می کنیم

هیچ چیز ارزش این رو نداره که به خاطرش از لذایذ زندگی بگذریم

مگر یه چیز اونم فقط خداست

کسی که تووو هیچ شرایطی من و تو رو تنها نمی ذاره

خدایی که همه جوره هوامو داره و بهم کمک کرد و می کنه خواهد کرد

من می خندم و شادم چون می خوام زندگی کنم و لذت ببرم

وقتی سن ما زیاد می شه به چیزایی می خندیم که در گذشته ما را

به گریه می انداخت و برای چیزهایی گریه می کنیم که ما را به خنده

وا می داشت .اما چه خوب است همیشه به چیزهایی بخندیم که موجب نگرانیه ماست

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 15:44 توسط رامین جووون| |

 

در شبان غم تنهايي خويش
عابد چشم سخنگوي توام
من در اين تاريكي
من در اين تيره شب جانفرسا
زائر ظلمت گيسوي توام
گيسوان تو پريشانتر از انديشه من
گيسوان تو شب بي پايان
جنگل عطرآلود
شكن گيسوي تو
موج درياي خيال
كاش با زورق انديشه شبي
از شط گيسوي مواج تو من
بوسه زن بر سر هر موج گذر مي كردم
كاش بر اين شط مواج سياه
همه عمر سفر مي كردم
من هنوز از اثر عطر نفسهاي تو سرشار سرور
گيسوان تو در انديشه من
گرم رقصي موزون
كاشكي پنجه من
در شب گيسوي پر پيچ تو راهي مي جست
چشم من چشمه ي زاينده ي اشك
گونه ام بستر رود
كاشكي همچو حبابي بر آب
در نگاه تو رها مي شدم از بود و نبود
شب تهي از مهتاب
شب تهي از اختر
ابر خاكستري بي باران پوشانده
آسمان را يكسر
ابر خاكستري بي باران دلگير است
و سكوت تو پس پرده ي خاكستري سرد كدورت افسوس سخت دلگيرتر است
شوق بازآمدن سوي توام هست
اما
تلخي سرد كدورت در تو
پاي پوينده ي راهم بسته
ابر خاكستري بي باران
راه بر مرغ نگاهم بسته
واي ، باران
باران ؛
شيشه ي پنجره را باران شست
از دل من اما
چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟

                                                                       حمید مصدق

پ.ن۱:امید وارم یه روزی بیاد که دلامون انقدر صاف باشه که بتونیم اشتباهای همدیگرو ببخشیم..

پ.ن۲:ببخشید اگه کم میام پیشتون یکمی بی حوصله شدم این روزا اما شماها هم خیلی لطف داشتین بهم تا من نیام شما نمیاید؟؟؟ پست قبلیرو با قبلیاش مقایسه کنید تعدا نظرارو؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 16:21 توسط رامین جووون| |

به من چيزي بگو شايد

هنوزم فرصتي باشه

هنوزم بين ما شايد

يه حس تازه پيدا شه

يه راهي رو بخ من وا كن

تو اين بي راهه بن بست

يه كاري كن براي ما

اگه مايي هنوزم هست

به من چيزي بگو از عشق

از اين حالي كه من دارم

من از احساس شك كردن

به احساس تو بيزارم

توام شايد شبيه من

تو اين برزخ گرفتاري

توام شايد نميدوني

چه احساسي به من داري

گريزي جز شكستن نيست

منم مثل تو ميدونم

نگو بايد بريم از عشق

نه ميتوني نه ميتونم

به من چيزي بگو از عشق

از اين حالي كه من دارم

يه مطلب ديگه تو ادامه مطلب گذاشتم اون رو هم بخونيد

پ.ن1: فردا ميرم مسافرت يه جند روزي نيستم!!!

پ.ن2: اگه كمتر بهتون سر ميزنم ببخشيد اصلا حوصله هيچ كاريو ندارم!!


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 16:17 توسط رامین جووون| |


از من رميده ئي و من ساده دل هنوز

بي مهري و جفاي تو باور نمي كنم

دل را چنان به مهر تو بستم كه بعد از اين

ديگر هواي دلبر ديگر نمي كنم

 

 رفتي و با تو رفت مرا شادي و اميد

ديگر چگونه عشق ترا آرزو كنم

ديگر چگونه مستي يك بوسه ترا

در اين سكوت تلخ و سيه جستجو كنم

 

يادآر آن زن، آن زن ديوانه را كه خفت

يك شب به روي سينه تو مست عشق و ناز

لرزيد بر لبان عطش كرده اش هوس

خنديد در نگاه گريزنده اش نياز

 

 لب هاي تشنه اش به لبت داغ بوسه زد

افسانه هاي شوق ترا گفت با نگاه

پيچيد همچو شاخه پيچك به پيكرت

آن بازوان سوخته در باغ زرد ماه

 

 هر قصه ئي ز عشق كه خواندي به گوش او

در دل سپرد و هيچ ز خاطر نبرده است

دردا دگر چه مانده از آن شب، شب شگفت

آن شاخه خشك گشته و آن باغ مرده است

 

 با آنكه رفته ئي و مرا برده ئي ز ياد

مي خواهمت هنوز و به جان دوست دارمت

اي مرد، اي فريب مجسم بيا كه باز

بر سينه پر آتش خود مي فشارمت

                                                                         فروغ فرخزاد



پ.ن1:ماه رمضونم شروع شده ديگه حتما دعا كنيد

پ.ن2:يه دنيا دلم گرفته!!!

پ.ن۳:روز پزشک رو به خاله عزیزم دکتر سیم سیم و دوست گلم آقا تایماز نیمچه پزشک تبریک میگم!!

نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 12:1 توسط رامین جووون| |

 

 

ترا می خواهم و دانم که هرگز

به کام دل در آغوشت نگیرم

توئی آن اسمان صاف و روشن

من این کنج قفس، مرغی اسیرم

 

زپشت میله های سرد و تیره

نگاه حسرتم حیران به رویت

در این فکرم که دستی پیش آید

و من ناگه گشایم پر به سویت

 

در این فکرم که در یک لحظه غفلت

از این زندان خامش پر بگیرم

به چشم مرد زندانبان بخندم

کنارت زندگی از سر بگیرم

 

در این فکرم من و دانم که هرگز

مرا یارای رفتن زین قفس نیست

اگر هم مرد زندانبان بخواهد

دگر از بهر پروازم نفس نیست

 

ز پشت میله ها، هر صبح روشن

نگاه کودکی خندد برویم

چو من سر می کنم آوار شادی

لبش با بوسه می آید بسویم

 

اگر ای آسمان خواهم که یک روز

از این زندان خامش پر بگیرم

به چشم کودک گریان چه گویم

ز من بگذر، که من مرغی اسیرم

 

من آن شمعم که با سوز دل خویش

فروزان می کنم ویرانه ای را

اگر خواهم که خاموشی گزینم

پریشان می کنم کاشانه ای را

                                                                                فروغ فرخزاد

پ.ن:ممنونم از همه کسایی که حتی اگه خبرشون نکنم هم سر میزنن!!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 21:47 توسط رامین جووون| |

تا تو با منی زمانه با من است
بخت و کام جاودانه با من است
تو بهار دلکشی و من چو باغ
شور و شوق صد جوانه با من است
یاد دلنشینت ای امید جان
هر کجا روم روانه با من است
ناز نوشخند صبح اگر توراست
شور گریه ی شبانه با من است
برگ عیش و جام و چنگ اگرچه نیست
رقص و مستی و ترانه با من است
گفتمش مراد من به خنده گفت
لابه از تو و بهانه با من است
گفتمش من آن سمند سرکشم
خنده زد که تازیانه با من است
هر کسش گرفته دامن نیاز
ناز چشمش این میانه با من است
خواب نازت ای پری ز سر پرید
شب خوشت که شب فسانه با من است

 

                                                                         هوشنگ ابتهاج

پ.ن۱:خدایا خیلی دوست دارم..

پ.ن۲:نیلی خانوم تفلد یکی از نمیدونم دوستاشه (نمی گه تفلد کیه) تفلدش مبارک!!

پ.ن۳:از ستاره شبهای خاکستری و کتی و محیای وکیل تشکر میکنم که آپ هاشونو به دوست من اختصاص دادن

پ.ن۴:از همه کسایی که دعا کردن تشکر میکنم حال دوستم خوب شده

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 20:16 توسط رامین جووون| |
دوستای گلم سلام بازم سلام

دوستم حالش خوب شد همش به خاطر دعاهای شما بود

ممنونم که تنهام نذاشتین

تو این پست قبلی دوتا دوست خوب دیگه هم پیدا کردم

واقعا خوشحالم

به من هی خبر میدادن که الان نفسش بند اومد دوباره با شوک برش گردوندن

و دکتر قطع امید کرده اما بعد دوبار برگردوندنش دوباره به دنیا اومد

 

تولد دوبارت مبارک دوست گلم

من الان بغضم که از ظهر گیر کرده بود تو گلوم ترکید کلی گریه کردم

 

خدایا بهت دوباره ایمان اوردم

مرسی که دعاهامو رد نکردی

مرسی که یه گل ۲۰ ساله رو به خونوادش پس دادی

مرسی که پرپرش نکردی

 

خدایا شکرت

 

خدایا دوست دارم

 

خیلی خوشحالم خیلی

پ.ن۱:غزاله خانوم مرسی که این همه دعا کردی واقعا مرسی 

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 19:43 توسط رامین جووون| |

بچه ها سلام


يكي از دوستام حالش بد شده رفته icu چند لحظه پيش بهم گفتن نفسش بند اومده و دوباره بر گشته


ازتون ميخوام براش دعا كنيد


من دلم يه جوريه بغضم گرفته ميخوام گريه كنم اما نميتونم تنها راهي كه فكر كردم ميتونم دلمو سبك كنم اين بود كه يه پست بذارم ازتون بخوام براش دعا كنيد


براش دعا كنيد



پ.ن1:دوست عزيزم اميدوارم حالت زود تر خوب بشه

پ.ن2:از همتون بازم ميخوام كه دعا كنيد زودتر حالش خوب شه قول ميدم جبران كنم

پ.ن3:اميدوارم زودتر خبراي خوب بهتون بدم...

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 13:52 توسط رامین جووون| |

از پیش من برو که دل ­آزارم

ناپایدار وسست و گنه کارم

در کنج سینه یک دل دیوانه

در کنج دل  هزار هوس دارم

 

قلب تو پاک و دامن من ناپاک

من شاهدم به خلوت بیگانه

تو از شراب بوسه من مستی

من سر خویش از شرابم و پیمانه

 

چشمان من هزار زبان دارد

من ساقیم به محفل سرمستان

تا کی ز درد عشق سخن گوئی

گر بوسه خواهی از لب من، بستان

 

عشق تو همچو پرتو مهتابست

تابیده بی خبر به لجن زاری

باران رحمتی است که می بارد

بر سنگلاخ قلب گنه کاری

 

من ظلمت و تباهی جاویدم

تو آفتاب روشن امیدی

بر جانم، ای فروغ سعادت بخش

دیر است این زمان، که تو تابیدی

 

دیر آمدی و دامنم از کف رفت

دیر آمدی و غرق گنه گشتم

از تند باد ذلت و بد نامی

افسردم و چون شمع تباه گشتم

                                                                                         فروغ فرخزاد

پ.ن۱:دوستای گلم ببخشید دوتا آپ آخرم متفاوت بود... و موضوع وبم عوض شده بووود

پ.ن۲:از نیلی و ستاره شبهای خاکستری هم معذرت خواهی میکنم!!

پ.ن۳:درسته تو پست قبلی هم گفته بودم اما بازم میگم نیمچه وکیلی تولدت مبارک!!

پ.ن۴:همین  دیگه مگه حتما باید هزار تا پی نوشت داشته باشم؟؟

 

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 21:13 توسط رامین جووون| |