!!
روزی فرا خواهد رسید که شیطان فریاد بر آورد : " آدم پیدا کنید ... سجده خواهم کرد
هرگز چنین خسستگی جسمی و روحی نچشیده بودم، تمام روزم را با انسان های با فرهنگ و با هوش گذرانده ام. صحبت ها و معاشرت های خود من هم موفقیت آمیز بود... با وجود همه این ها، آن "تنفر از زندگی" که رومیان درباره آن بسیار سخن گفته اند، هرگز با چنین نیروز مقاومت ناپذیری به سراغم نیامده، خفه و سرکوبم نکرده بود.از دلتنگی و ملال و خشم به گریه افتاده ام. تلخی زهرآگین و سوزانی، مانند تلخی کاسنی، در دل و جانم راه یافته اند حالتی نفرت انگیز و فشار آورنده، سنگین و دل چرکین کننده، از هر سو، مانند شب تاریک پاییزی، فرایم گرفته است و نمیدانم چگونه خود را از این تاریکی و غم خلاص و آزاد سازم. به خواب هیچ امیدی ندارمچون میدانم که خوابم نخواهد برد.
از چهارشنبه همش میگم خدا هم با ما لجه هی هوای دونفرشو به رخ ما یه نفره ها میکشه والا!!
کاش قدر خوبیارو میدونستیم!!
زادروز کوروش کبیر هم مبارک
دارا جهان ندارد سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد
کارون ز چشمه خشکید
البرز لب فرو بست
حتی دل دماوند آتش فشان ندارد
دیو سیاه دربند
آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو گرز گران ندارد
روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا نامی دگر نهادند
گویی که ارش ما تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها بر کام دیگران شد
نادر ز خاک
برخیز میهن جوان ندارد
دارا! کجای کاری دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند دارا جهان ندارد
آییم به داد خواهی فریادمان بلند است
اما چه سود اینجا نوشیروان ندارد
سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی
اما صد اه و افسوس شیر ژیان ندارد
کو ان حکیم توسی شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کوروش ای مهر آریایی
بی نام تو وطن نیز نام و نشان ندارد
با داریم و هیچ کدوم میل شنفتن نداریم
همه حرفای من و تو دیگه تکراری شده
خونه ی قلب من وتو جای بیزاری شده
من پریشون تو گریزون زندگی ساده و سرد
خونه ی ما مثل زندون پر حسرت پر درد
می شه با گفتن یه نه
سرنوشت رو جدا کرد و گذشت
می شه پیوند یک عمرو پاره کرد
آشیون ها رو رها کردو گذشت
یک عمر مثل رود هر که را دوست داشتم بدرقه کردم!
کاش واسه دوست داشتن و به زبون اوردنش ارزش قائل میشدیم
کاش به جای نامردی کردن به هم دیگه یکم فک کنیم ببینیم این رسمشه؟
پ.ن۲: دلم تنگ شده واسه پاییز ۸۹ خیلی پاییز خوبی بود!
کاش برگردن!

به تیره بختی خود کس نه دیدم و نه شنیدم
ز بخت تیره خدایا چه دیدم و چه کشیدم
برای گفتن با دوست شکوه ها به دلم بود
ولی دریغ که در روزگار دوست ندیدم
دگر نگاه امیدی به سوی هیچ کسم نیست
چرا که تیر ندامت بدوخت چشم امیدم
به غیر دام ندیدم به هرکسی که شدم رام
دگر چو طایر وحشی ز آب و دانه رمیدم
رفیق اگر تو رسیدی سلام ما برسانی
که من به اهل وفا و مروتی نرسیدم
منی که شاخه و برگم نصیب برق بلا بود
به کشتزار طبیعت ندانم از چه رمیدم
یکی شکسته نوازی کن ای نسیم عنایت
که در هوای تو لرزنده تر ز شاخه بیدم
ز آب دیده چنان آتشم کشید زبانه
که خاک غم به سر افشان چو گردباد دویدم
گناه اگر رخ مردم سیه کند من مسکین
به شهر روسیهان شهریار روی سپیدم
پ.ن۱: بعضیا چقدر بد بختن و عقده ای!!
چه چیزایی که ادم نمیبینه یعنی در این حد ادم مزخرف!!تهدید به مرگ شدم هه هه ترسیدم!![]()
پ.ن۲:حوصله بلاگفا رو هم ندارم وگرنه میومدم اینجارو یکم فعال میکردم!!
پ.ن۳:چقدر ادما زود رنگ عوض میکنن چقدر زود زیر قولاشون میزنن چقدر زود همه چیزو فراموش میکنن
چقدر بده ادم غرق یه چیز بشه این همون نابود شدنه شاید یه دفعه نابودت نکنه اما ذره دره نابودت میکنه
هزار بار گفتم وقتی یه نفرو داری بزرگش میکنی تو قلبت یه کوچولو جا واسه پشیمونی بذار!! فراموشی مثلنکه همه گیر شده!!
پ.ن۴: هی روزگار!!!
...
نوشت:
بی معرفت تو کسی بودی که اومدی زیر چتر من ، نه برای همراهی من بلکه فقط برای اینکه خیس نشی بارون که بند اومد! رفتی که رفتی!!
این روش رفتنت مزخرف ترین روشی بود که میتونستی انتخاب کنی ![]()
بد جاخالی دادی بد جایی جاخالی دادی!!!
و روزی میرسد که تهی میشوی از باوری که امروز به خاطرش رویاهایم را تکه تکه کردی!!! ولی دیگر...
یارب چها که با من خونین جگر کند
دوشم نخفت دیده ز غوغای دل که کاش
امشب دگر فسانه غم مختصر کند
بیچاره باغبان تو، ای بی ثمر نهال
کو بی ثمر بپای تو عمری هدر کند
دیشب میان گریه دل دردمند را
گفتم خیال روی تو از سر بدر کند
رخت از دلم ببند که توفان اشک و آه
خواهد که آشیان تو زیر و زبر کند
عمری مقیم خاک سر کوی خویش را
یکدم بیاو بدرقه کن تا سفر کند
جان کندن ائیم ندیدی نظاره کن
تا چشم من ز روی تو صرف نظر کند
عفت به شهر حسن تو کم بود ور نه جور
دلداده را به موی تو دلداده تر کند
تا خو کنم به هجر بگو با خیال خویش
یکچند همرهی به من در به در کند
ترسم که بعد مرگ من ای بیوفا رفیق
هر کس که دید حال تو این نغمه سر کند
"دیدی که خون ناحق پروانه شمع را
چندان امان نداد که شب را سحر کند"
باشد که این ترانه محزون ز شهریار
هر کس داشت درد محبت زبر کند
دلنوشت:
هی روزگار، یکیو که خیلی دوسش داشتم یه سال و نیم بودبهم میگفت داداشی، واقعا داداشش بودم ولی به خاطر اینکه نمیخواستم ببینم داره بد میشه دعواش کردم اونم فک کرد من بدشو میخوام ولم کرد رفت
امیدوارم زود سرش به سنگ بخوره
من گفتنیامو گفتم داره اشتباه میکنه راهش این نیست اما داره میره
من میدونم که داره خودشو نابود میکنه
ناراحتم از اینکه خودش رو نابود میکنه
تابستون ۹۰ خیلی بد شورو شد کلا سال ۹۰ بد شورو شد
دوسش ندارم ایشالا زودتر تموم شه سال ۸۹ رو خیلی دوسش داشتم خیلی روزای خوبی داشتم توش روزای قشنگی بود از خرداد قشنگیاش بیشتر شد تا اذر ماه قشنگ بود از اذر ماه یکم کمرنگ شد بعدش تو سال ۹۰ کاملا محو شد البته اول سال ۹۰ خوب بود چون یه مگس رو از زندگیم بیرون کردم اما بعدش بد بود واقعا بد بود
اینم که از تابستونشو اینم از امروزش که مزخرف ترین روز سال ۹۰ بود به نظرم
کاش زودتر این روزا تموم شه
رفته بودم کیش جاتون خالی خیلی خوب بود
خوش گذشت هواش گرم بود اما لازم بود هر چند رفته بودم حال و هوام عوض شه بعدش گند زدن تو حالم ولی خوب بود در کل
عکساش حجمش زیاده نمیشه بذارم وگرنه حتما میذاشتم
دعا کنید راهی که داره میره رو نره
ته این راهش بن بسته نمیفهمه
تو احساس غرق شده هیچیو نمیفهمه داره دست و پا میزنه
راسته که میگن وقتی یکی داره غرق میشه بری نجاتش بدی خودتو غرقت میکنه میگن باید دوتا مشت محکم بزنی تو صورتش تا نتونه خفت کنه
رفتم نجاتش بدم اما انقد دست وپا زد منو غرق کرد
میدونم که یه روزی پشیمون میشه مطمئنم
دعا کنید تا بیشتر از این غزق نشده به خودش بیاد
نمیدونم چرا هنوزم دلم براش میسوزه با اینکه خیلی باهام بد برخورد کرد اما دوسش داشتم کاش هیچوقت دوسش نمیداشتم

هر دم چو توپ میزندم پشت پای وای
کس پیش پای طفل نیفتد که وای وای
در پای سر و دست نگیرند از کسی
آنجا چه بی کسی که بیفتد ز پای وای
دیر آَشنا تر از تو ندیدم ولی چه زود
بیگانه گشتی ای مه دیر آشنای وای
در دامنت گریستن سازم آرزوست
تا سر کنم نوای دل بینوای وای
سوز دلم حکایت ساز تو می کند
لب بر لبم بنه که برآرم چو نای وای
از سوز هجر ناله من زار زار شد
با شوق وصل گریه ی من هایهای وای
"من پروراندمت که تو با این بها شدی"
گم کردی ای متاع محبت بهای وای
آخر سزای خدمت دیرین من حبیب
این شد که بشنوم سخن ناسزای وای
جز نیک و بد بجای نماند چه میکنی
نه عشق من نه حسن تو ماند بجای وای
ایکاش وای وای منش مهربان کند
گر مهربان نشد چه کنم ای خدای وای
من شهریار کشور عشقم گدای تو
ای پادشاه حسن مرنجان گدای وای
پ.ن۱:آخرای خرداد اومد وباز داغ دل ما تازه شد!!

پ.ن۲:نمیدونم چرا شهریار حرف دل منو زد البته اون واسه معشوق گفته من برای ابجی !! نوشتم
پ.ن۳:ادما چه زود عوض میشن چه زود فراموش میکنن حرفای خودشونو چه زود غریبه میشن!![]()

پ.ن۴:همچنان تنها هستم تنها تر از اونی که فکرشو میکردم!!

پ.ن۵:یه نفر هر روز با کاراش بیشتر منو میرنجونه هر کاریم میکنم بفهمه که عوض شده نمیفهمه و همش با من میجنگه!! اگر دوسش نداشتم یه لحظه هم رفتارش رو تحمل نمیکردم! قبلنا که مهربون بود و همیشه کنار خودم حسش میکردم خیلی خوب بود اما الان ...


پ.ن۶:تصمیم دارم سنتور رو شروع کنم اگر وسع مالیم برسه!!

پ.ن۷:تصادف کردیم شدیدا ماشینمون راه نمیرود دیگر یه موتور واقعا چقدر میتونه سرعت داشته باشه که با اینکه ۶ متر ترمز کنه اما بازم بکوبه به ماشین و یه میله که بهش میگن میله تعدال رو کج کنه (البته تو ۲۰۶ بهش میگن میله تعادل)! خداروشکر موتوری چیزیش نشد!
زلال که باشي ديگران سنگ هاي کف
رود خانه ات را مي بينند ...!
بر مي دارند و نشانه مي روند
درست سوي خودت
جیکو
نوشت:
باز هم میگم سکوت سکوت می آورد نگاه نگاه!!
اگر سکوت کنی سکوت میکنم
اگر مثل قبل شی مثل قبل میشم خود دانی
مثل قبلنا ابجیه خوبی باش!
همینجوری نوشت:
تمام خنده هایم را نذر کرده ام
تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا
عطر دستهایت ، دلتنگی ام را به باد می سپارد . . .

مرغ سحر ناله سر مکن
دیدگان خسته تر مکن
ما ز آه و ناله خسته ایم
ما غمین و دلشکسته ایم
گوشمان ز ناله کر مکن
ناله سرمکن
ناله سر مکن
نغمه های شادمانه خوان
صد سرود جاودانه خوان
با نوای عاشقانه خوان
عمر مانده را چنین هدر مکن
عمر مانده را چنین هدر مکن
ناله سرمکن .... ناله سر مکن
ناله سر مکن.... ناله سر مکن
ظلم ظالمان همیشه هست
جور بی امان همیشه هست
مکر دشمنان همیشه هست
ظلم ظالمان همیشه هست
در دهان ظالمان بزن
از گناهشان گذر مکن
ناله سرمکن .... ناله سر مکن
ناله سر مکن.... ناله سر مکن
صورت ار به سیله رنگ خون کنی
صورت ار به سیله ات چون خون کنی
به که راز خود ز دل برون کنی
به که راز خود ز دل برون کنی
پیش دشمنان گلایه چون کنی
دشمنان خویش را خبر مکن
دشمنان خویش را خبر مکن
ناله سرمکن .... ناله سر مکن
ناله سر مکن.... ناله سر مکن
مرغ سحر ناله سر مکن ... مرغ سحر ناله سر مکن
دیدگان خسته تر مکن... دیدگان خسته تر مکن
ما ز آه و ناله خسته ایم...ما غمین و دلشکسته ایم
ما ز آه و ناله خسته ایم...ما غمین و دلشکسته ایم
گوشمان زناله کر مکن... گوشمان ز ناله کر مکن
گوشمان ز ناله کر مکن
ناله سرمکن .... ناله سر مکن
ناله سر مکن.... ناله سر مکن
پرواز همای
پ.ن۱:امتحانا شورو شده خسته کنندس چقدر این فصل امتحانا!!![]()
پ.ن۲:یکی از دوستان میگفت من ترجیح میدم تو کتاب صورت(faceبوک)باشم و به درسای نخوندم فکر کنم تا اینکه تو کتابای درسی باشم و به کتاب صورت فکر کنم!!!![]()
یکی دیگشون میفرمودن که درس تا زمانی خوبه که به نت لطمه نزنه!!راست میگفت واقعا!!
پ.ن۳:این روزا شدیم سنگ صبور خیلیا!!![]()
پ.ن۴:تنهایی آزاردهنده ای داریم!!

پ.ن۵:پیچک دات نت را خدا آزاد کرد!!نه وزارت ارشاد آزاد کرد!! ![]()
![]()
جیکو
نوشت:![]()

هر جور میل ِ توست
نگاه ، نگاه می آورد; سکوت ، سکوت
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ...
! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد
يگــرنگــــاه کنيم![]()
دل
نوشت:
من ادعا نمی کنم که همیشه به یاد آنهایی که دوستشان دارم هستم، اما ادعا میکنم حتی در لحظاتی هم که به یادشان نیستم دوستشان دارم
